ابو نصر فراهى
16
نصاب الصبيان ( فارسى )
فى بحر الرّمل ايكه چشم شوخت از مستى دل و عَقلم ربود * نيست ما را غير ذكر خَير تو گفت و شنود فاعِلاتٌ فاعِلاتٌ فاعِلاتٌ فاعِلات * چون بدانستى كه اين بحر رَمَل شد گوى زود فَرخ و فَرّ و جست جوجه بَيضَه تخم مرغ و خود * چون عِنَب انگور و تِين انجير و كُمَثَّرى مرود اصفر و فاقِع چه زرد است احمر و قانِيست سرخ * هست اخضَر سبز و واضِح روشن و ازرَق كبود جَندَل و صَخر و حَجَر چون جَلمد و جُلمود سنگ * هست حَصبا سنگريزه ماءِ وادى آب رود جَود فَيض و جُود بخشش جَودَه نيكى جُودَه تك « 1 » * وَعظ و مِيثاق وَ تَحيِّتَ پند و پيمان و درُوْد غَبن در زر هازيان است و غَبَن در رأيها * چون غِنا دان بينيازى ور بمدّ خوانى سرود ظِئر دايه حَىّ زنده دِبس دوشابست و بس « 2 » * ثُوم سير و جُلجُلان كَشنيز وَ حِمّص چه نخود
--> ( 1 ) ن - ل : جود بارش جود بخشش جوده نيكى جوده خنگ ( 2 ) ن - ل : حلو شيرين مر تلخ